ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

7

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بود . سپاهى بسوى او گسيل داشت و ، زهير از حبوس بن ماكسن صنهاجى صاحب غرناطه استمداد كرد و وى با سپاه خويش روى بدان صوب گذارد ، و سپاهيان ابن عباد آگاه شده بىآنكه جنگى ميان آنها روى دهد بازگشتند . زهير در « بسياسه » بماند و و حبوس به مالقه بازگشت و در رمضان اين سال درگذشت و فرزندش باديس جاى او را گرفت . باديس و زهير با يك ديگر ديدار نمودند . تا همچنانكه زهير و حبوس متفق بودند با هم متفق بوده باشند ، گفتگوى آنان بموافقت نيانجاميد و با همديگر جنگ كردند . و زهير و گروه بسيارى از يارانش كشته شدند اين واقعه در اواخر سال چهار صد و بيست و نه رويداد . و ديگر اينكه در سال چهار صد و سى و يك ، سپاه ابن عباد كه سركردگى آن با اسماعيل فرزندش بود ، چنان كه قبلا در طى اخبار علويان ياد كرديم با باديس بن حبوس و سپاه ادريس علوى تلاقى پيدا كرد . و جنگ سختى ميانشان رويداد و اسماعيل كشته شد ، پس از آن پدرش قاضى ابو القاسم بسال سى و سه درگذشت و بعد از آن فرزندش ابو عمرو عباد بن محمد جاى پدر را بگرفت و به المعتضد باللّه ملقب شد و پس از زمامدارى آنچه بود ضبط كرد و مرك المؤيد را اعلام نمود . اين گفتهء ابن الفياض دربارهء المؤيد است و ديگرى گويد كه المؤيد از زمانى كه خبر نيستى او از قرطبه ، بهنگام ورود على بن حمود به آنجا نشر يافت خبرى از وى بدست نيامد . و المؤيد را سليمان كشت . و اينكه انتشار دادند المؤيد زنده است از فريبكاريهاى ابن عباد بود . و از اختفاء المؤيد ابراز شگفتى ميكرد و سپس تصديق مردم گفتهء ابن عباد را باينكه خبر از حيات و زنده بودن او داد . و يك شهرنشين پس از بيست سال كه از مرگ المؤيد گذشته بود بپاخاست و ادعا كرد كه المؤيد است و با وى بيعت بخلافت كرده ، و بر منابر تمام بلاد اندلس گه‌گاه خطبه خواندند و بسبب او خونها ريخته شد و سپاهيان در اين امر گرد آمدند . همين كه ابن عباد مرگ هشام المؤيد را اعلام و در اشبيليه مستقل شد و مضافات آن را نيز تصرف كرد . همچنان بجاى ماند تا اينكه دو شب از جمادى الاخره سال چهار صد و شصت و يك گذشته از درد گلوگاه در گذشت و بعد از او